” کلیو باکستر ” = ” پدر نیروی ادراک سلول اولیه “

صحبت کردن از ادراک سلول اولیه مستلزم اینه که ما ” کلیو باکستر “ رو که ” پدر نیروی ادراک سلول اولیه “ نامیده شد، رو بشناسیم.: کلیو باکستر” کسی است که هیچ گونه مدرک تحصیلی ندارد!دارای مدرک دکترا هم نیست! این آقا با وجود اینکه در دانشگاه تگزاس و همین طور در کالج ” میدلبوری در ورمونت” و تگزاس آ_ ام ، به تحصیل در رشته های مهندسی و کشاورزی و روانشناسی پرداخت ، به دلیل یک ترم نرفتن به دانشگاه از اخذ مدرکهای علمی خودش محروم شد!

به قول گودمن، گوروی بزرگ متافیزیک: “شاید اگه کلیو باکستر از داشتن مدرک فارغ التحصیلی خود در هر رشته ی علمی، محروم نمی شد، آن وقت تمام دانشمندان جهان و همین طور من و شما، هرگز پی نمی بردیم که چنانچه یکی از انگشتان ما زخمی شود، کرفسها و کلم قمریهای درون یخچال ما آن را حس کرده و به ثبت خواهند رسانید! ” ( تعجب نکنید، براتون توضیح می دم! )

به گونه ای شاعرانه تر: “ انسان نمی تواند به گلی دست بزند بدون آنکه ستاره ای در آسمان بلرزد!

 

 

حالا که می دونم کنجکاو شدین تا رابطه ی زخمی شدن انگشت رو با کلم قمریهای توی یخچال بدونید، پس می ریم سر اصل ماجرا!

 

شروع ماجرا :

در فوریه ی 1996 ، کلیو باکستر توی لابراتوار خودش در شهر نیویورک، نشسته بود که به طور اتفاقی نگاهش به گیاه بزرگ سبز رنگش افتاد که گوشه ی آزمایشگاه قرار داشت.اون به نظرش رسید که گیاهش اندکی بی حال و افتاده است و تصمیم گرفت به اون آب بده. بعد ناگهان به فکرش رسید که چقدر وقت می گیره تا آب از ریشه ها به سمت برگهای گیاه برسه.بنابراین اون یک جفت الکترود با نمودارهای مختلف به یکی از برگها وصل کرد.

به قول خودش اون یه کمی هم احساس بلاهت از این کارش پیدا کرد چون هیچ آدم تحصیل کرده و درس خونده ای در امور علمی چنین کاری نمی کنه! اون صبر کرد تا ببینه که آیا امکان داره رطوبت وارده به گیاه به کندی و به تدریج باعث تغییر دادن سطح مقاومت گیاه بشه و آن قدر ملموس باشه تا بر روی نقشه ی نمودار ظاهر بشه یا نه؟

اینجا معجزه اتفاق افتاد! اون دید که روی نمودار واکنشی آنی ظاهر شد! به نظر باکستر رسید که واکنش گیاه مزبور که در این هنگام وضعیتی بهتر داشت، به واکنش انسانی که تحت تاثیر محرکی عاطفی و احساسی قرار گرفته باشه، شبیه بود! اون با هیجان از خودش پرسید آیا گیاه مزبور می تونه همانگونه هم واکنشی انسانی در برابر تهدید به سلامت و امنیتش، بر روی نمودار ظاهر کنه؟! و تصمیم گرفت یکی از برگهای گیاه رو بسوزونه و این رو امتحان کنه!

بهتره اینجای داستان رو از زبون خود باکستر بشنوید : ” …درست در لحظه ای که تصویر آتش در ذهنم نقش بست، مداد دستگاه با شدتی وحشیانه به حرکت در اومد و از روی صفحه ی نمودار بیرون افتاد! این اتفاق به شدت من رو منقلب کرد! “

یعنی گیاه بدون اینکه برگش سوزانده بشه به محض اینکه باکستر در ذهنش تصویر سوزوندن اون رو مجسم کرد، واکنش ترس نشون داده بود!! یعنی گیاه به وسیله ی نوعی ارتباط سلول اولیه، مورد تهدید قرار گرفتن سلامت و امنیتش را حدس زده بود!

ادامه ی تحقیقات :

از آن روز به بعد، باکستر صدها آزمایش گوناگون در این ارتباط انجام داد و با کوشش زیاد سعی کرد شواهد بیشتری از نیروی ادراک سلول اولیه، نه تنها در حیات نباتی و گیاهی، بلکه در میوه ها و سبزیجات و تخم مرغ تازه و ماست و سلولهای خونی انسان و بافتهای پوستی و حتی اسپرماتوزوئید هم به دست آورد. اون ثابت کرد که گیاهان به هر نوع نشانه ای از ناراحتی و ناامیدی که بر اثر مورد تهدید قرار گرفتن زندگی سلولهای هر عضوی از جامعه ی زنده، ارسال شده باشه، واکنش نشون می دن. گیاهان حتی از سلولهای مرده ی موجود در خون خشک شده ای که از انگشتان اتفاقا” مجروح شده ی فردی چکیده میشه، هم علایمی دریافت می کردند و واکنش نشون می دادند!

 

کشف بزرگ :

کلیو کشف کرد که گیاهان قادرند علایمی از ارتباطات ذهنی انسان را از فواصل بسیار دور دریافت کنند! اون به گیاهانش الکترود وصل می کرد و وقتی از فاصله ی بیست کیلومتری به آب دادن به اونها فکر می کرد ، گیاهان علایم شادی و لذت رو بروز می دادند!

 

تصویر ذهنی نه کلام :

تصاویر و احساسی که از دیگر موجودات ارسال میشه و گیاهان اون رو دریافت می کنند، کلمات بر زبان رانده شده رو شامل نمیشه ، این خیلی طبیعیه چون گیاهان دوره ی آموزشی فراگیری زبان ما رو سپری نکرده اند! و کلماتی مثل آتش و آب و یا جملاتی مثل  دوستت دارم گیاه من، یا الان بهت آب می دم یا شاخه هات رو می کنم  ، رو متوجه نمی شوند و به اون واکنش نشون نمی دهند اما هنگامی که چنین نیاتی را به جای راندن بر زبان، در ذهن مجسم کنید ( مثلا” در ذهن مجسم کنید که به محض رسیدن به خونه آب پاش رو بر می دارید و گلها رو آب می دید) اون وقت،  اونها مفهوم شادی، لذت، تهدید، غم و … رو حتی از راه دور درک می کنند و واکنش نشون می دن!

 

_ چرا باکستر این پدیده را ادراک سلول اولیه نامید؟

به این دلیل که این نیروی ادراک بدون توجه به عملکرد بیولوژیکی در نظر گرفته شده ی فردی اونها، تمام سلولهایی را که او نحوه ی کارشان را مورد آزمایش قرار داد، شامل میشه! اون این آزمایشها رو روی جانوری تک سلولی به نام پارامسیوم انجام داد و دید حتی یه جانور که فقط یک سلول داره می تونه از فواصل دور تصاویر ذهنی آدمها رو درک کنه و بهش واکنش نشون بده!! اون دور و بر جانور رو پر از مخزنهای قفل دار و قفس های پرده ای کرد اما هیچ مانع فیزیکی نتونست مانع بشه که سلولهای مورد آزمایش اون به تصویرهای ذهنی آدمها واکنش نشون ندن!!

 

باکستر نتیجه گرفت : ” با آن که امکان دارد بسیار تعجب آور به نظر برسد، چنین می نماید که یک علامت نیروی حیاتی وجود داد که تمامی مخلوقات را به هم وصل می کند. “

 

سایر تحقیقات باکستر :

بعضی از کشفیات باکستر خیلی سرگرم کننده و شگفت انگیزه که من چند تاش رو براتون می گم چون از اهمیت ویژه ای برخورداره .

 

_ جست و خیز سبزیجات :

اون و همکارهاش الکترودهایی رو به سه نوع مختلف سبزی تازه متصل کردند. اون وقت یکی از دوستهای باکستر تو ذهنش مجسم کرد که تصمیم داره بره و یکی از اون سه سبزی رو در آب جوش بندازه! سبزی انتخاب شده همین که در مغز انتخاب کننده، برگزیده شد قبل از اینکه حتی توسط دست لمس بشه از خودش واکنشی رو نشون داد( این واکنشها توسط دستگاه ثبت و دیده میشه نه با چشم ) . که اونها اسمش رو گذاشتن بی هوشی! چرا؟ چون روی صفحه ی رسم نمودار، ناگهان جهشی به سمت بالا دیده شد و سپس بلافاصله خط مستقیمی رسم شد که نشان دهنده ی حالت بی هوشی است! در واقع این واکنش گیاهه برای اینکه درد نکشه! اون حالت بی هوشی پیدا می کنه تا تجربه ی دردناکی رو که در انتظارشه بتونه تحمل کنه!

دو سبزی دیگر همچنان به جست و خیزهای خود( بر روی صفحه ی نمودار) ادامه دادند تا آنکه سبزی از هوش رفته، آب پز شد. اون وقت دو سبزی دیگه با نوعی ناراحتی دلسوزانه واکنش نشون دادند!

 

_واکنش  تخم مرغها :

اونها این آزمایش رو با تخم مرغها هم انجام دادند و به نتیجه ی مشابهی رسیدند. وقتی توی ذهن تصمیم گرفتند که یک تخم مرغ رو از داخل یخچال بردارند و بشکنند، تخم مرغ همون عکس العمل اغما رو نشون داد و از هوش رفت! وقتی تخم مرغ شکسته ای رو در کنار تخم مرغهای سالم قرار دادند، تخم مرغهای سالم واکنشی عصبی از خودشون نشون دادند!

 

_ خانم گیاه شناس یا جادوگر بدجنس گیاهان! :

یک بار خانم گیاه شناسی پیش کلیو آمد تا به چشم خودش واکنش نشون دادن گیاهان رو ببینه.کلیو قبول کرد و خانم رو پیش گیاهانش برد و شروع کرد به گیاهانش الکترود وصل کردن. اما در نهایت تعجب دید که همه ی گیاهان حالت بی هوشی از ترس پیدا کرده اند و هیچ واکنشی نشون نمی دهند! کلیو اندیشید باید اونها با ورود خانم دچار این حالت شده باشند! اون از زن پرسید که در هنگام ورود به لابراتوار چه افکاری در ذهن داشته؟ خانم گیاه شناس پاسخ داد که : ” من بیشر مواقع گیاهان رو جمع می کنم و در آزمایشگاه در اجاقی می سوزونم تا وزن خشک شده شان را به دست بیاورم! ” معما حل شده بود! گیاهان وحشتزده ی کلیو، از طریق نیروی ادراک گیاهیشون فهمیده بودند که جادوگر بدجنس گیاهها! با اون افکار ترسناکش وارد لابراتوار شده و همه از ترس بی هوش شده بودند! به محض بیرون رفتن خانم همه ی گیاهها به حالت عادی در اومدند! کلیو باکستر نتیجه گرفت گیاهان براستی قادرند هر گونه حال و حسی را در هاله ی تابان انسانها، به هنگام نزدیک شدنشان به خود جذب کنند.

و با ادامه ی تحقیقاتش فهمید که این درباره ی هر سلول اولیه ای صدق می کند نه فقط گیاهان!

 

_ شناسایی قاتل:

تعدادی افسر پلیس دانشجو، از چند ایالت مختلف شاهد این آزمایش بودند. از میان شش افسر پلیس یکی انتخاب شد تا نقش قاتل را بازی کند! این افسر، یکی از دو گیاهی را که به مدت چندین هفته در کنار هم بودند، انتخاب کرد و از درون گلدان بیرون کشید! آنگاه برگهای گیاه کنده شده را کند و ریز ریز کرد آنهم در برابر گیاه دیگر! چند ساعت بعد آن شش افسر پلیس یکی یکی وارد اتاق شدندو در برابر گیاه شاهد عینی ، که الکترودهایی به آن وصل شده بود، قرار گرفتند. آن گیاه حالت طبیعی ویژه ی خود را داشت که بر روی صفحه ی نمودار دستگاه نقش می بست و هیچ گونه واکنش غیر عادی نشان نمی داد. اما وقتی افسری که دوست گیاه یاد شده را کنده بود، و به قتل رسانده بود، وارد اتاق شد ، گیاه بلافاصله و به شدت واکنش نشان داد!

 

این قضیه این فکر را پدید آورد که در آینده ای نزدیک، ممکن است یک قاتل یا دزد که وارد خانه ای شده، به استناد شهادت یک گیاه ، مجرم شناخته بشود!! چون گیاه یا سلول اولیه همین واکنش را نسبت به انسانی که در برابرش به قتل رسیده باشد نشان می دهد! و این فقط شامل قتل نیست! گیاهی که شاهد کتک کاری یا خشونت یا دعوا یا مشابه آن باشد می تواند شهادت بدهد!

 

اهمیت این اکتشاف باعث شد تا این موضوع به نام ” ادراک سلول اولیه “نامیده شود و”کلیو باکستر” از نظر دانشمندان علوم،” پدر سلول اولیه” نامیده شود!

 

( اگر مایلید در مورد نتایج شگفت انگیزی که کلیو و همکارانش به دست آوردند، بیشتر بدانید می تونید به کتاب ” زندگی مرموز گیاهان ” نوشته ی پیتر تامکینز و کریستوفر برد  مراجعه کنید یا کتاب ارتباطات بیولوژیکی و قابلیتهای آن نوشته ی کلیو باکستر به همراهی استیفن وایت)

 

خوب! حالا به نتایجی که می خوایم از این مبحث بگیریم، می رسیم ، یعنی به درس خودمون :

 

1 _ وقتی گیاهان و حتی تخم مرغها ی داخل یخچال و سبزی تازه از زمین کنده شده و حتی یک موجود تک سلولی ( کلا” سلول هر موجود زنده یا چیزی که متعلق به موجود زنده است مثل تخم مرغ)می تونند تصاویر ذهنی انسانها رو دریافت کنند آیا ما به عنوان برتر مخلوقات نباید بتونیم آگاهانه این کار رو انجام بدیم؟! پس چرا بعضی از ما، گاهی فکر می کنیم شناخت نیروهای ذهنیمون گناهه و با دین یا سعادت اخروی ما و خواست خداوند مغایرت داره؟! اگر این خصوصیت ( که ما اون رو بعدها بررسی می کنیم و حتی به تمرین تله پاتی می پردازیم) نا پسند بود آیا خداوند اون رو در تمام سلولهای موجودات زنده قرار می داد؟!

 

2 _ در می یابیم که درست ترین نوع ارتباط با دیگر موجودات اینه که از طریق درونمون با درون اونها برخورد کنیم نه فقط با کلام. زبان اهمیتی نداره. گیاهان و سایر موجودات کلام رو نمی فهمند اما همگی تصاویر ذهنی آدمهایی با زبانهای متفاوت رو دریافت می کنند! اینجاست که می فهمیم چرا با انجام دادن تمرین بخشایش برای دیگران یا نوشتن نامه برای فرشته ی آدمها باعث ایجاد حوادث بهتری می شیم!!!

 

3 _ با این مثالها اهمیت ساختن تصاویر ذهنی و تجسم خلاق رو می فهمیم. وقتی ما تصویر ذهنی می سازیم همه ی کائنات اون رو دریافت می کنند. پس مراقب تصویرهای ذهنی که می سازیم باشیم.

 

4_ از این وحدتی که در تمام سلولهای زنده وجود داره به یگانگی و وحدانیت خداوندی که چنین نظمی را برقرار کرده می رسیم. ( وحدت در عین کثرت) “تبارک الله احسن الخالقین.” آیا ما خودمون رو از چنین خداوندی بزرگتر و با فهم و شعور تر می دونیم که برای اون تعیین تکلیف می کنیم که چی به ما بده و چی نده؟! و تصمیم می گیریم که کدام دستور خدا را که مطابق میلمونه انجام بدیم و کدومش رو انجام ندیم؟!

 

5_ یاد می گیریم که اگر ما این گونه ساخته شده ایم که اجازه داریم برای تغذیه ی خودمان از سایر موجودات تغذیه کنیم پس حتما” باید قواعدی را رعایت کنیم. ( که من اون رو براتون توضیح می دم.)

 

با مثالهای بالا فهمیدیم که هر گاه ما تصمیم می گیریم گیاه یا چیزی را که از یک موجود زنده به وجود آمده ( مثلا” تخم مرغ) بخوریم به محض اینکه تصمیم به خوردن اون می گیریم اون این تصویر ذهنی ما رو دریافت می کنه و بر اساس خلقت دچار نوعی بی هوشی میشه تا درد نکشه!

 

تغذیه از سایر موجودات قوانینی داره که رعایت نکردن اون کارمای بزرگی برای آدمی به همراه داره! ما در ادیان مختلف به در آوردن نان حلال می رسیم و اینکه لقمه ی حرام در بدن تولید تاریکی و درد می کنه! کاملا” درسته اما فقط حلال بودن اونچه می خوریم کافی نیست! ما دچار انواع و اقسام بیماریها می شیم و بعد خدا رو مقصر می دونیم که چرا به ما درد داده در حالی که خودمون مخالف قوانین طبیعت رفتار کرده ایم! فکر نکنید سالک راه حقیقت شدن فقط گذشتن و عبور از دیوار و پرواز روحه! نه! سالک در تمام جزئیات زندگیش باید دقیق باشه و برای خودش کارمای منفی تولید نکنه! پس به قواعد زیر همون قدر اهمیت بدید که به نامه نوشتن به فرشته ها اهمیت دادید!

 

قواعد تغذیه کردن از سایر موجودات و غذاها :

 

1 _ هرگز در حیوانات درنده ی جنگل نمی بینیم که جز در مواقع گرسنگی شکار کنند و غذا بخورند. شیر یا پلنگ یا … در هنگام سیری به آهویی که از کنارشون رد میشه حتی نگاه هم نمی کنند! تنها انسان است که چون خدا به او اختیار انتخاب داده ، گاهی به غلط دچار این اندیشه می شه که اجازه داره هر کار می خواد بکنه!  ( مثلا” برای تفریح بره شکار ! یا در حالی که داره از کنار مرغ و خروسها رد می شه دنبالشون می کنه تا بترسونتشون! یا در حال رد شدن از گربه های کنار خیابون بهشون سنگ می اندازه! یا می ره تو جنگل و شاخه ی درختها رو می شکونه تا آتش درست کنه! و بعد هم فکر می کنه هرگز ماندی در زندگی تولید نکرده!! )

پس نتیجه می گیریم اجازه نداریم در خوردن و نوشیدن اسراف کنیم. اجازه نداریم برکت خداوند رو دور بریزیم یا حرام کنیم. ( حتی در دین اسلام حدیث داریم که وقتی خرده های نان را دور بریزیم، فقیر خواهیم شد! این یعنی کارمای حرام کردن برکت خداوند فقر است! چون با این کار ما داریم بر خلاف تمام قواعد طبیعت رفتار می کنیم!)

اجازه نداریم در مهمانیمان آنقدر غذای اضافه درست کنیم که مجبور به دور ریختن آن بشویم چون برکت را از مالمان  می برد! خود من حتی وقتی در مهمانی هستم تا آخرین دانه ی برنج توی بشقابم رو جمع می کنم و می خورم بدون اینکه به نگاههای گاهی متعجب دیگران اهمیتی بدهم! پس درست رفتار کنید و طبق قوانین حرمت به خویشتن به اینکه دیگران چی فکر می کنند و چه طور قضاوتتان می کنند ، هیچ اهمیتی ندید!( از امروز تصمیم بگیرید به زور در بشقاب مهمانتان غذا نگذارید چون با باقی ماندن غذای اون کارمای این کار برای شما خواهد بود!) من حتی وقتی به رستوران می رم ، باقیمانده ی غذای خودم رو برای استفاده ی مجدد یا حتی استفاده ی حیوانات جمع می کنم و با وجود اینکه هنوز همسرم به این موضوع حساسیت نشون می ده چون به کاری که می کنم اعتقاد دارم، طبق قوانین حرمت به خویشتن، بدون شرم اون رو انجام می دم!

 

2 _ احیانا” اگر چیزی در سفره باقی ماند که قابل استفاده ی مجدد نبود، ( مثل خرده نان) اون رو برای حیواناتی که در طبیعت هستند ذخیره کنید.من معمولا” استخوانهای غذا را برای سگم جمع می کنم و وقتی سگم موجود نیست، اونها رو در کناری می گذارم تا به گربه های خیابون بدم .( بعدش هم می تونید برید و اضافات رو جمع کنید تا صدای همسایه ها در نیاد!) خورده های برنج و نان هم که تکلیفش معلومه! این همه پرنده ی گرسنه هست و اون وقت ما خرده نونمون رو در سطل آشغال می اندازیم! تازه نونهای کپک زده هم می تونه به نمکی ها داده بشه برای گاوها و سایر دامها. پس به خاطر تنبلی، بهانه نیارید که مجبور به دور ریختن برکت خداوند هستید!

 

3_اجازه نداریم به برکت خداوند بی احترامی کنیم. ( و مثلا” بگیم : این غذا رو دوست ندارم پس بریزش دور و یه چیز دیگه درست کن! ) اگه چیزی رو دوست نداشتید و در سفره چیز دیگه ای بود می تونید اون رو نخورید یا اگه کسی ازتون پرسید که چی براتون درست کنه راستش رو بگید اما اگه فقط یک غذا پخته شده بود اجازه ندارید اون رو دور بریزید ، چون دوستش ندارید و بعد چیز دیگه ای بخورید. فقط اگه یک جور غذا در سفره بود و برای سلامتیتون مضر بودید اجازه دارید اون رو نخورید.

ممکنه به نظرتون مسخره بیاد اما واقعا” تکرار این که وقتی غذایی رو دوست ندارید اون رو دور می ریزید و به سراغ غذای دیگه ای می رید ، کارمایی رو به همراه داره که می تونه به مرور، کارمای اون، اینقدر زیاد بشه که کسی که دیگه دوستتون نداره شما رو دور بندازه و به سراغ فردی بره که بیشتر می تونه دوستش بداره! نخندید! قانون کارما،  طبق قواعدی که ما فکر می کنیم، عمل نمی کنه! هر عملی گاستی ( واحد انرژی) از انرژی مثبت یا منفی در زندگی داره! مجموع این گاستها می تونه با گاست عمل دیگه ای برابر بشه! کائنات در ایجاد کارمای یک عمل شاید گاهی به خود اعمال کار ندارند فقط سعی می کنند برآورد گاستها رو با دادن کارما به ما، برابر کنند!!  ( البته من مثال زدم و این به معنی نیست که هر کس که کسی رو که دوست داره از دست می ده به خاطر دور ریختن غذاشه!!)

 

4 _ برای سپاسگزاری از خداوند برای نعمتهایش و ازدیاد آن تا جایی که می توانید در سیر کردن گرسنگان بکوشید.

 

5_ برای تشکر از خداوندی که به ما اجازه داده تا برای سیر شدن از سایر موجودات تغذیه کنیم ، غذا را با نام او شروع کنید.

 

6 _ برای تشکر از خداوندی که به ما روزی بخشیده در پایان غذا اون رو سپاس بگید. ( لطفا” نگید : ما که سیر شدیم، گور پدر گرسنه ها!!)

 

7 _ و مهم ترین اصل در قواعد تغذیه که علاوه بر کلیو باکستر بسیاری از دانشمندان ذهنی هم به اون تاکید دارند، اینه که انسان باید پیش از استفاده از هر گونه مواد غذایی، آن را از موضوع مطلع کند و در دل به آن غذا بگوید که با خوردن آن غذا ، قرار است آن ، جزو زنجیره ی غذایی در آید. با این کار آن ماده ی غذایی را در حالت اغمای عاری از درد و حمایت کننده فرو برد!

( راهبان و لاماهای دوران کهن تبت عادت داشتند، از خوراک و غذایی که می خواستند آماده کنند و بخورند، با صدای بلند عذر خواهی و طلب بخشش کنند! )

البته من معتقدم نیازی نیست قبل از غذا به همه بگید صبر کنید تا من از تمام سبزیجات و تخم مرغها و غذاهای داخل سفره عذر خواهی و تشکر کنم! نه! فقط کافیه در دل خداوند رو سپاس بگید و با نام او شروع کنید و احساس کنید با خوردن این غذا اون رو وارد چرخه ی طبیعت می کنید تا بار دیگه به صورت گیاهی زنده در بیاد و بعد با خورده شدن وارد بدن موجودی دیگه بشه و …. ( به این می گن چرخه ی غذایی.) اون غذا این حس شما رو می گیره! ( کسانی که خودشون آشپزی می کنند این کار رو موقع پخت غذا در دل انجام بدهند!)


نکته ی مهم_ شاید به نظرتون خنده دار بیاد اما براستی غذایی که این طور تهیه می شه دارای نوری است که سایر غذاها ندارند! این غذا متبرکه و در بدن ایجاد نشاط و سلامت می کنه. ( اگر در طب سنتی گفته میشه تو همانی هستی که می خوری! اون هم در همون زمانی که گفته شده تو همانی هستی که می اندیشی! این اهمیت موضوع رو نشون می ده! بابا جادوگره ی من ، به این شیوه می گه : ” روش به نور تبدیل کردن غذا ها ! ” شاید هم بشه گفت اسم بسیار با مسمائیه!


خوب ! من فکر می کنم مهم ترین قواعد رو به شما گفتم ، البته به خیلی موارد جزئی تر هم میشه اشاره کرد. مثل در سر و صدا و پر حرفی غذا نخوردن و حرفهای منفی سر میز غذا نزدن و غیره که واقعا” هر کدوم دلیل عقلانی هم داره اما چون مرتبط با درس من نبود ، عنوانش نکردم.


خدایا! تو را سپاس می گوئیم که به ما اجازه دادی تا از بهترین هایت بهره مند بشویم! ما را شاکر نعماتت قرار بده! آمین!

 

 

دست نوشته های یک جادوگر

http://thewitch150.blogfa.com/

مدیر سایت

مدیر سایت حضور ::: مهندس کامپیوتر گرایش نرم افزار ::: CRM - مدیریت ارتباط با مشتری ::: Customer relationship management::: جوجه ای که از تخم بیرون آمد به تخم باز نمیگرده :::

مطالب مرتبط